رواق

                                            " بسم ِ الله ِ الرّحمن ِ الرّحیم "

              
                 
[http://www.aparat.com/v/mhDzl]

           

دسته بندی: حرف دل ،

توسط مینا خوجانی | سه شنبه 30 دی 1393 | ساعت 03:12 ب.ظ | نظرها ()

                                    " بسم ِ اللهِ الرّحمن ِ الرّحیم "


سلام به همگی.

و اما، اولین سری ِ مسابقه ی ساده ی ما؛ مسابقه ای که قرار شد بهونه ای باشه واسه "یه دور ِ همی ِ مَجازی" :

 

این صفحه رو باز کنید، و به موسیقی ِ مورد نظر گوش بدین...؛ میتونه تیتراژ ِ یه سریال یا برنامه باشه، در سالهایی نه چندان نزدیک...؛ حالا بگید آهنگِ چیه؟

 


* جواب های مردّد بین ِ دو یا سه گزینه پذیرفته نمیشن! فقط جواب ِ درست؛  مـوفق باشید.



بعدا نوشت: سلام ِ مجدد؛ ممنون از تعداد ِ اندکی که لطف کردند و جواب رو نوشتند؛  و اما برنده ی این مسابقه، یکی از دوستان هستند که زودتر از همه جواب ِ درست رو دادند؛ و البته پیامشون رو خصوصی فرستادند؛

دسته بندی: یه دور ِ همی ِ مَجازی ،

توسط مینا خوجانی | شنبه 27 دی 1393 | ساعت 06:41 ب.ظ | نظرها ()

 

                                   " بسم ِ اللهِ الرّحمن ِ الرّحیم "


یکی از غذاهایی که خیلی دوست دارم (مخصوصا تو غذاهایی که نیاز به تلیت کردنِ نون داره)، کشک و بادمجون، یا اشکنه ی کشک، یا همون کَلجوش هستش؛  ما این غذا رو با گوجه بادمجون میخوریم که به خوشمزگیش اضافه میکنه...؛

طرز تهیه:

پیاز رو در روغنی که یه مقدار از میزان ِ روغن ِ پیازداغ های غذاهای دیگه بیشتره، سرخ میکنیم؛  چون کشک ها معمولا شور هستن، من نمک نمیزنم، اما فلفل و زردچوبه به مقدار لازم اضافه میشه؛ بعد، دو قاشق ِ غذاخوری آرد رو اضافه میکنیم و یه تفت میدیم، و بعد نوبت ِ اضافه کردنِ نعنا خشکه، که با توجه به میزان ِ کشک، 3-4 قاشق ِ غذاخوری میتونه خوب باشه؛ از اونجایی که نعنا زود میسوزه، سریع باید کشک ِمون رو (اگه سابیده شده که چه بهتر، و اگه کشکِ آماده ست، با آب به مقدار ِ لازم، رقیق میکینم) اضافه کنیم و بذاریم حداقل 20 دقیقه بجوشه و در حین ِ جوشیدن هم، هم بزنیم؛

 

و توی یه ظرفِ دیگه هم دوباره پیاز سرخ میکینم و بادمجون ِ سرخ کرده و نمک، فلفل، زردچوبه، و گوجه های حلقه شده(البته میتونه گوجه هم نباشه) رو میچینیم و با یه لیوان آب میذاریم که بپزه؛

غذای ساده و سریع، و در عین ِ حال مقوّی و خوشمزه ایه که با گردوی خورد شده و پیاز، بسیار میچسبه...؛

"ان شاءالله" شما هم نوش ِ جان کنید و خوشتون بیاد؛

خدایا شکرت، برای همه ی نعمت های بی نهایتت.

             

...

و اما در مورد مسابقه ای که توی پستِ قبل بهش اشاره کردم...

"ان شاءالله" پست ِ بعدی، اولین سری ِ این مسابقه یا همون دور ِ همی ِ مجازی خواهد بود؛

یه سوال ِ ساده در مورد ِ یه موضوعی که به خاطرات ِ ما دهه ی شصتی ها و بالاتر، ارتباط داره، مطرح میشه و کسی که اولین جواب ِ درست رو بنویسه، به عنوان ِ برنده، معرفی میشه...؛

و احتمالا حداقل 24 ساعت، نظرات تأیید نمیشن تا فرصتِ کافی وجود داشته باشه؛

تا سه سری ِ اول، "ان شاءالله" جایزه ی برنده ها، یه هدیه ی ناقابل خواهد بود که تقدیمشون میکنم؛  (البته جسارتا، جایزه ی این سه سری ِ اول، به برنده ای تقدیم میشه که من بشناسمشون، یعنی جزء دوستان و آشنایان باشند!) و اگه استقبال شد و ادامه پیدا کرد، برای دفعاتِ بعدتر، جایزه ها احتمالا مَجازی میشه (که دیگه محدودیتی نداره)...؛

پس، به امـید ِ خدا، و همــراهی ِ شما دوستان.


دسته بندی: روز نگار ، از بهترین ها ،

توسط مینا خوجانی | چهارشنبه 24 دی 1393 | ساعت 01:36 ق.ظ | نظرها ()

                                        " بسم ِ اللهِ الرّحمن ِ الرّحیم "

سلام. "ان شاءالله" که همگی خوب و سلامت باشید و روزگار بر وفق ِ مرادتون بچرخه؛

خواستم تو این پست، مخاطبم خود ِ خود ِ شما باشید؛ شماهایی که لطف می کنید و  حتی با وجود ِ این همه شبکه های اجتماعی و چیزهایی که این روزها انگار بیشتر رو بورسه، به این "رواق" ِ محقّر سر می زنید؛

با توجه به آمار ِ وبلاگ و شواهد ِ این چنینی، میدونم که خیلی از دوستان و عزیزان، هر روز، و بعضی ها هم حداقل هر چند روز، چراغ ِ اینجا رو روشن می کنند با قدومشون، و خدا رو شکر می کنم برای داشتن ِ این همراهان ِ با وفا؛

تصمیم گرفتم برای ایجاد ِ تنوّع ِ بیشتر، یه مسابقه یا شبهِ مسابقه، راه بندازم؛ که مسلما، بدون ِ مشارکتِ شما، معنایی نخواهد داشت؛ البته این  طرحی که به ذهنم رسیده، احتمالا بیشتر با دهه ی شصتی ها و بالاتر از دهه ی شصتی ها، ارتباط برقرار میکنه...؛

حالا می خوام از شما همراهان ِ خوب، یه خواهش بکنم؛ و اون اینکه:

لطف کنید توی همین پست، چراغتون رو روشن کنید و بفرمایید که موافقین با این طرح یا نه؟ حوصله شو  دارین یا نه؟... حتی دوستانی که چراغ خاموش میان و چراغ خاموش میرن...؛

اگه موافق بودین، میام و بیشتر در موردش صحبت میکنم...؛  پیشاپیش ممنون؛ پاینده باشید.

دسته بندی: روز نگار ،

توسط مینا خوجانی | یکشنبه 21 دی 1393 | ساعت 04:11 ب.ظ | نظرها ()

                                         " بسم ِ اللهِ الرّحمن ِ الرّحیم "


یک دنیا باشد و یک زمین و، میلیاردها مخلوق و سال هایی که از پس ِ هم می گذرند و تاریخ می شوند...

خداوند ِ یکتا باشد و این همه بنده های مشوّش و همیشه سردرگُم...

این همه بنده ی همیشه هدایت لازم، و پیامبرانی که فرستاده می شدند برای هدایت؛ انتخاب می شدند برای روشنایی بخشیدن...

و اما بعد...

یک روزی که هفده ِ ربیع الاوّل باشد و یک جایی که نامَش مکّه،

انگار که خدا بخواهد طرحی نو دراندازد، بـزرگی متولّد می شود که تا آخر ِ دنیا و زمین و تاریخ، بـزرگ خواهد ماند؛ طرحی برای از آن روز به بَعد ِ با خدا بودن...

انگار که خدا بخواهد اتمام ِ حجّت کند با مخلوقاتش، که این ریسمان، ریسمان ِ محکمی ست، گرفتن نه، که چنگ زنید و رَه یافته شوید اگر می خواهید؛ که ادامه ی راه ِ ابراهیم و یوسُف و موسی و عیسی علیهمُ السلام اینجاست، که راهِ سعادت، از این مسیر خواهد بود...

حالا من اینجا نشسته ام و هرچند با بار ِ گناه و روی سیاه، اما اذعان دارم که راه ِ این بـزرگ، این آخرین پیام بَر، این اُسوه ی مهربانی و رحمت، نه فقط با گذشتِ هزار و چهارصد و اندی سال، که تا همیشه، شاه راه  و راهِ مقصود، هست و خواهد بود...

اینجا نشسته ام و خدا را شاکرم، که خواست، و لطف را تمام کرد و مشیتَ ش اقتضا بر این کرد که پیام برَ م، حضرتِ ختمی مرتبت، محمّد ِ مصطفی صلّی الله علیه و آله باشد؛ همو که امروز، فرخنده میلاد ِ مبارکش است؛ همو که شفاعتش را التماس میکنم...

حضرتِ پیام بَر، ای نزدیک ترین بنده به خدا، "دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی..."، ای تا ابد پیام بَر، دوستتان دارم، میلاد ِ شما و ششمین ولی ِ مان مبارک؛

دعا کنید دیدن ِ روی ماهِ فرزندتان، آخرین ذخیره ی الهی روزی ِ مان شود.


یا ابا صالح، یا مَـهدی جان، همه روزتان عید باشد الهی...؛


                                                   " الّلهمّ عجّـل لولیک الفـــرج "

 


* میلاد ِ با سعادتِ حضرتِ رسول و امام صادق علیه السلام بر همگان مبارک.

** مسلمانان مسلمانان، مسلمانی مسلمانی...
 

دسته بندی: روز نگار ، تمنای وصال ،

توسط مینا خوجانی | جمعه 19 دی 1393 | ساعت 03:31 ب.ظ | نظرها ()

                                           " بسم ِ اللهِ الرّحمن ِ الرّحیم "


             

 از همون بچگی، از بافتنی خوشم میومد؛ خوشم میومد وقتی خانوم های خانه دار ِ توی فیلم ها رو نشون میداد که تند تند چیزی میبافتن و میل ها توی دستشون تکون میخوردن...؛

تا اینکه رفتم راهنمایی و رسیدم به درس ِ حرفه و فن...؛ که باید بافتنی یاد میگرفتیم و می بافتیم و نمره میگرفتیم؛ اما...

هر کاری کردم نتونستم یاد بگیرم؛ یه شال گردن ِ کوچیک، با کمک ِ مامان و عمه بافته شد، جلِد و کلاه و...هم از بچه های کلاس گرفتم و نشون دادم...!!!

گذشت؛ اما تو همه ی این سالها، هنوز هم دوست داشتم بافتنی رو یاد بگیرم...؛

الهه مهارت داره تو بافتن؛ دو سه سالی هست که با خودم میگفتم ازش بخوام بهم یاد بده؛ تا اینکه امسال بالاخره عزم، جزم کردم و او هم، تو شروع ِ کار (سر انداختن و بافت ِ زیر و رو) بهم کمک کرد، در واقع بهم یاد داد (که خیلی ازش ممنونم)؛ خیلی ذوق کردم وقتی دیدم نخ ِ توی دستم داره شکل میگیره...؛

با الهه رفتم کاموا و میل خریدم و شروع کردم به بافتن ِ پاپوش، واسه تولد ِ لیلا (18 آذر)...؛

بد نشد خدا رو شکر؛ البته مامان هم کمکم کردن، مثلا بندهاش رو مامان با قلاب برام بافتن؛ که دستشون درد نکنه؛

لذت بخشه یاد گرفتن ِ کارهایی که واقعا دوستشون داری، کارهایی که با همه ی وجود، حواستو بهشون میدی...؛

 

علی پوشید و عکس گرفتم، که البته عجله ای بود و زیاد کیفیت نداره عکسش:

                      
                 
 

دسته بندی: روز نگار ،

توسط مینا خوجانی | چهارشنبه 17 دی 1393 | ساعت 12:35 ق.ظ | نظرها ()

                                         " بسم ِ اللهِ الرّحمن ِ الرّحیم "


بعضی حرفها درد دارند، حتی اگر حقیقت باشند...

بعضی کارها زخم می زنند، حتی اگر بخواهی، فراموش نمی شوند...

بعضی ضربه ها خیلی کاری اند...

و ضربه هایی که کاری باشند، جایشان باقی خواهد ماند...

 

"رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرزه علف های باغ ِ کال پرست"

 


* قدردانی از یکی از  بست ِ گان ِ  نزدیک ! 

بعدا نوشت: بعضی ضربه ها انقدر کاری اند، که احترام و گذشته و آینده را در هم می پیچند؛ و وای بر ما، اگر در هم بپیچانیم َش؛

اعتماد که باشد، خیلی حرفها تأثیرگذار نخواهند بود، به شرطی که اعـــتماد باشد، که انگار نیست! که اگر بود، فقط با حرف یک نفر، زیر و رو نمی شد...؛ اما گاهی خیلی ها، این حرفها را زمزمه می کنند، نه فقط یک نفر...؛  "الله اعلَم."

خشتِ اول گر نهد معمار کج             تا ثریّا می رود دیوار کج 

دسته بندی: حرف دل ،

توسط مینا خوجانی | دوشنبه 15 دی 1393 | ساعت 02:55 ب.ظ | نظرها ()

                                         " بسم ِ اللهِ الرّحمن ِ الرّحیم "


          

برگرد ای توسل ِ شب زنده دارهـا

پایان بده به گریه ی چشم انتظارهـا

از یک خروش ِ ناله ی عشّاق ِ کوی تـو

حاجت روا شوند هزاران هزارهـا

یک بار نیز پشتِ سرت را نگاه کن

دل بسته این پیاده، به لطف ِ سوارهـا

از درد ِ بی حساب، فقط داد می زنم

آیا نمی رسند به تـو این هـوارهـا؟

ما را به جبر هم که شده، سر به زیر کن

خیری ندیده ایم از این اختیارهـا

باید برای دیدنِ تـو، "مهـزیار" شد

یعنی گذشتن از همگان، "محض ِ یار"هـا

دیگر برای تـو صدقه رد نمی کنم

بیهوده نیست این که گِره خورده کارهـا

یک بار هم، مسیر ِ دلم سوی تـو نبود

اما مسیر ِ تـو به من افتاد بارهـا

شب ها بدون ِ آمدنت صبح می شوند

برگرد ای توسل ِ شب زنده دارهـا

این دست ها به لطف ِ تـو ظرف ِ گدایی اند

یا ایّـهـا العــزیـز ِ تمام ِ نـدارهـا


"علی اکبر لطیفیان"




                                      " الـّلهــمّ عجـــّل لولـــیک الفــــرج "


* العجـل مـولا، مـولا، مـولا...

دسته بندی: تمنای وصال ،

توسط مینا خوجانی | جمعه 5 دی 1393 | ساعت 01:49 ق.ظ | نظرها ()

                                           " بسم ِ اللهِ الرّحمن ِ الرّحیم "
            

همان تنهای تنها شایدم بهتر

همان عُزلت گزینم، شایدم بهتر

مرا با نور و شور و خنده ی مسرور

مرا با لحظه های اُنس با سنتور

مرا با عشق و احساس ِ شکفتن چه؟!

مرا با راحتی و ناز خفتن چه؟!

نه آنجایی بُدم اول، نه اینجایی شدم آخر

به هر جا می زنم من در،

به سان ِ سنگِ  تیپا خورده ای مهجور،

می کنندم دور

از صداها، از نوا، از این همه آوا،

سهم ِ من، سهم ِ ستُرگ ِ من فقط،

سنگینی ِسوت ِ سکوت است و هزاران، آه نه... بسیار بسیاران

غم و اندوه و ماتم،

که زنجیری شدند بر حول ِ این دنیای فرسوده م

سهم ِ من صبری ست شاید از بر ِ ایّوب،

کاخر من نمیدانم کجا می خواهد این لبریز گردد؟

تا کجا با خود کشانَد این من ِ رنجور و ویران را؟!

ای عجب دارم از این تقدیر و این طالع نشانی،

که حتما هر که خواند، گویَدَم: ساکت بشر! حکمت نمیدانی...

و اما باز هم، من می شوم ساکت

مبادا تا کنم بیدار شیطان را، از این یاوه پرانی های بی حاصل

هَلا، تو باورش داری که باور میکنم دیگر

ندارم من دلی در سینه تا هوشَم بَرَد، گوشم نوازد،

یا که شاید با نگاهی، جمله ای، خود را ببازد،

بلکه محکم تر شود، از نو بسازد؟...

من تُهی هستم، تُهی، تنهــا، بدون ِ "تـــو"

هر آن کس "تـــو" ندارد، با "من" ِ تنهــا چه گوید؟ تا کجا با خود نشینَد؟!

پس همان بهتر که من عزلت گزینم،

پس همان بهتر که خود را ریز بینَم، یا که اصلا هـــیچ بینَم...

هوای رفتنم بر سر زده، بر تاب ِ ماندن نیستم من

صدایی دور می خوانَد مرا، گوید به نجوا، کیستم من؟

نه پـای رفتنی دارم، نه نـای ماندنی

نه بالی بهر ِ پـرواز و نه کُنجی، مأمنی..

دلی که قبل تَرها می شنیدم من صدایش را

و حتی، می خریدم نازهایش را،

چو شمعی کز درون برمی فُروزد، و از ژرفای قلبش می سوزد،

فــنا شد... وز قیود ِ دست و پاگیر ِ نمادینش رهـا شد

و به سان ِ تکه ای ابر ِ مه اندود، رفت خیلی از بَرَم زود...

کنون بی بال و دل، بر آن شدم دریــا گزینم،

تـرنّم بشنوم، بــاران ببینم

به امّیدی که شاید قطره باران، شود همـزاد ِ فرد ِ آبــگینه...*



* 4 - 5 سال ِ پیش نوشتمَ ش...؛  

** یکی از معانی ِ مینا، همین آبـگینه ست...؛ شیشه ای آبی رنگ...؛

*** حلول ِ ربیع الأوّل، بهــار ِ ماه ها، بر همگان مـبارک.


دسته بندی: حرف دل ،

توسط مینا خوجانی | چهارشنبه 3 دی 1393 | ساعت 03:05 ق.ظ | نظرها ()

                                      " بسم ِ اللهِ الرّحمن ِ الرّحیم "


                

کم که نه، کمتر از کمَ م...؛ کمتر از لیاقتی که از مصیبت های این روزهای آخر ِ ماه ِ حزن انگیز ِ صفر بگوید...؛

اما از هر طرف که بروم، نمیتوانم آن گنبد ِ خضراء و آن پهنه ی خاک ِ کنارش را ندید بگیرم؛ خاکی که بوی غربتش حتی از این راهِ دور هم، استشمام شدنی ست...؛ خاکی که گنج هایی بس غریب در خود نهفته دارد؛ گنج هایی در وطن ِ خود، غریب...؛

از این طرف اما، گنجی هست که اگر دست دراز کنم، "گر چه روسیاه باشم و نا قابل"، گاهی خودش می خوانَدَم، که بروم نفَس تازه کنم در بارگاهش، خالی شوم از انباشته هایی که گاه کم نیستند، خودش آرامم کند و رام که شدم، سبُک که شدم، درد ِ دل که کردم، دوباره دعایم کند و در زیر ِ چتر ِ وسیع ِ بدرقه اش، بَرَم گردانَد به همین جایی که هستم؛ تا... "ان شاءالله" دیداری دوباره...؛

که اگر نبود دعای خیرش در حق ِ مان و در حق ِ من، خدا میدانست حال و روزمان را...؛

اگر چه مشرّف شدن به سرزمین ِ وحی و زیارت عتبات و برات ِ نجف و کربلا، انگار نصیب ِ من نیست...؛ اما دلَ م خوش است که خاک ِ زیر ِ پای شما هستم یا ثامنُ الحُجج... و سعی میکنم قدر بدانم این بزرگ نعمتِ الهی را...

راستی آقاجان، خدا قوت؛ این روزها حسابی مهمان داری می کنید...؛  میدانم نگاه ِ تان رفیع و وسیع است، میدانم که کفاف ِ تک تک ِ این زائران ِ میلیونی  را خوب می دهد؛  سهم ِ من اگر، آخرین نگاه ِ این صف ِ عریض و طویل هم باشد، راضی ام؛ راضی که چه عرض شود، کلاهــم را تا آسمـان، بالا خواهم انداخت...؛

 
       
       
محتاج ِ نگاه و دعایتان: مینای حقـیر.

دسته بندی: روز نگار ،

توسط مینا خوجانی | سه شنبه 2 دی 1393 | ساعت 01:14 ق.ظ | نظرها ()

پیامبر ِ رحمت صلّی الله، می فرمایند:
" هر کس در کتابی یا نوشته ای، بر من صلوات بفرستد(یعنی صلوات را بنویسد)، تا نامِ من در آن کتاب هست، ملائکه برای او از درگاهِ حق، طلبِ آمرزش می کنند."
.
" الّلهمّ صَلِّ علی محمّد وَ آلِ محمّد
وَ عَجّل فَرَجَهُم "

دسته بندی ها

روز نگار
حرف دل
رد پای خاطره
تمنای وصال
حق و حقوق
از زبان حافظ
مُحرّم گونه
از بهترین ها
یه دور ِ همی ِ مَجازی

آرشیو مطالب

اردیبهشت 1396
فروردین 1396
اسفند 1395
بهمن 1395
دی 1395
آذر 1395
آبان 1395
مهر 1395
شهریور 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
مهر 1394
شهریور 1394
مرداد 1394
تیر 1394
خرداد 1394
اردیبهشت 1394
فروردین 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391

پیوندهای وب

گوشه نشین*
نشانی
برای خاطر آیه ها
بهار نارنج
آیه گرافی
سقاخانه
و ما ادراك...؟
تو فقط لیلی باش
فلسفه، حقوق و سه نقطه
من و چادرم، خاطره ها
پرنده ترین ماهی
قلم
شهر بی نامی
پاک نویس های یک مداد رنگی
روزگار وصل
هم از آفتاب
دانه سیب
پایگاه فرهنگی اجتماعی مصاف
رسن
در حیرت
اندر زِنامه
گلدان شمعدانی
اردیبهشت
تسنیم
یاران خراسانی
احسن الحال
و.. زندگی مشترک
گزارش یک زبان شناس
تسبیح
حوض خونه
این روزها...
دولتِ مَهدی عجّل الله تعالی فرجهُ الشریف
همنفس طلبه
ساعت به وقت دلتنگی
ترنم خیال
ابر و آفتاب
اَینَ بقیّة الله؟!؟!؟
سیده ...
سنجاقک
معصومانه
فوتبالیست کوچک
صندوق صبر(یادی از خورشید پشت ابر)
روشا نوری از بهشت
تو را نفس می کشم
وبلاگ شخصی احمد میری
نشر خوبی ها

آمار وب

تعداد کل مطالب:

بازدید امروز:

بازدید دیروز:

بازدید این ماه:

بازدید ماه قبل:

بازدید کلی وبلاگ:

بروز شده در


دانلود آهنگ جدید