تبلیغات
رواق

رواق

             "بسم الله الرحمن الرحیم"
حس عجیب، خوب و غیر قابل توصیفیه وقتی یکی از مخاطب های چندین ساله وبلاگت، مخاطبی که خدا رو شکر همیشه آهسته و پیوسته بوده و هست، مخاطبی که یادته همون چند سال قبل، کامنت گذاشته بود که تو حرم امام رضا به نیت این حقیر دعای فرج خونده، مخاطبی که فقط یه فامیلی ازش میدونستم و یه وبلاگ که بعدا پاک شد به دست بلاگفا، 
یه روز که در اوج استیصال، یه جمله تو پانویس پستت مینویسی، اعتماد کنه و ارزش بده به این جمله؛ که نتیجه ش بشه همراه با مامان، نشستن روبه روی همون مخاطب، توی یکی از اتاق های محل کارش، که حالا میفهمی رئیس و مدیرشه...؛ که نتیجه ش بشه اعتماد کردن به من نابلد؛ که نتیجه ش بشه شاغل شدن تو محیطی که بی نهایت احساس آرامش کنم؛ که نتیجه ش بشه یه عالمه احترام، در حدی که زبونت قاصر بمونه از جواب دادنش...؛ 
حدود چهار ماه از اون زمان میگذره و من روز به روز بیشتر خو گرفتم به کاری که منتظر نیستم تا ساعت اتمامش برسه؛ به بچه هایی که یه تیم مثبت و هماهنگ مذهبی رو تشکیل دادند؛ به سالنی که اول از همه رنگ زردش به چشم میاد، و به رئیسی که هر روز اول صبح، در بزنه و بیاد به ماها سلام و صبح بخیر بگه...؛ گوشم عادت کرده به شنیدن صدای زنگ تلفنش که هی زنگ بخوره و هی بشنوم: سلام، خدا قوت؛ بفرمایید، در خدمتتون هستم...؛ که تو تمام مدتی که شناختمشون، جز احترام و بزرگواری چیزی ندیدم. 
حالا حق دارم... 
حق دارم با شنیدن احتمال جا به جا شدن و رفتنشون به یه جای دیگه و یه اداره دیگه، شوکه بشم، و تعجب کنم که کجاست پس اون خصلت های انسانی برای تشکر از کسی که من به خوبی می شناسمشون و خیلی ها می شناسنشون و میدونند که چه کارهای مفیدی انجام داده و چقدر خالصانه خدمت میکنه...؛ 
حق دارم بغض کنم و وقتی خداحافظی کردم که بیام خونه، پاهام انگار توان راه رفتن نداشته باشه؛ حق دارم قبل از اینکه خودمو به عقب نشینی و منتظر موندن برای ماشین برسونم، برم وسط میدون، روبه روی حرم امام مون وایستم و اجازه بدم اشکام بریزه و از امام رضا کمک بخوام، که اول هرچی خیر و مصلحتشون هست بشه و بعد، سایه مدیریت و حمایتشون بمونه رو سرمون؛ حداقل چند ماه نتیجه این همه زحمت و نظم و سر و سامون دادنشون رو ببینن...؛ 
شاید برای خانم فلانی و آقای فلانی تفاوتی نداشته باشه رئیسشون کی باشه، اما برای من که خیلی یه دفعه ای، از کنج اتاقم رسیدم به اون اتاق زرد رنگ، فرق میکنه، خیلی فرق میکنه؛ اون قدر که میدونم تحمل دیدن شخص دیگه ای پشت اون میز، برام خیلی سخت خواهد بود...؛ 
البته میدونم و ایمان دارم دست خدا، بالا تر از همه دست هاست، و تا او نخواد، حتی یک برگ هم از درخت نخواهد افتاد؛ و یقین دارم خداوندی که خودش فرموده "علیم و سمیع و بصیر و خبیره"بهترین ها رو مقدر میکنه برای همه و برای آقای محمدی ان شاءالله. 
هرچند من بی آبرو بی اعتبارم، اما نگاه مهربونش رو احساس میکردم وقتی عزیزان و مقربین درگاهش رو قسم میدادم به واسطه شدن... مثلا همین حضرت ولی نعمتمون، که: و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا علی بن موسی الرضا علیه السلام... 
خدایا، به جناب آقای محمدی که برادرانه، بزرگوارانه و بی دریغ، حامی بودند و هستند، و همینطور خانواده محترمشون، سلامتی، تندرستی، عمر طولانی و با
 عزت و توفیقات روزافزون عطا فرما. 

دسته بندی: حرف دل ،

توسط مینا خوجانی | سه شنبه 2 شهریور 1395 | ساعت 10:19 ب.ظ | نظرها ()

پیامبر ِ رحمت صلّی الله، می فرمایند:
" هر کس در کتابی یا نوشته ای، بر من صلوات بفرستد(یعنی صلوات را بنویسد)، تا نامِ من در آن کتاب هست، ملائکه برای او از درگاهِ حق، طلبِ آمرزش می کنند."
.
" الّلهمّ صَلِّ علی محمّد وَ آلِ محمّد
وَ عَجّل فَرَجَهُم "

دسته بندی ها

روز نگار
حرف دل
رد پای خاطره
تمنای وصال
حق و حقوق
از زبان حافظ
مُحرّم گونه
از بهترین ها
یه دور ِ همی ِ مَجازی

آرشیو مطالب

آبان 1397
شهریور 1396
مرداد 1396
تیر 1396
خرداد 1396
اردیبهشت 1396
فروردین 1396
اسفند 1395
بهمن 1395
دی 1395
آذر 1395
آبان 1395
مهر 1395
شهریور 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
مهر 1394
شهریور 1394
مرداد 1394
تیر 1394
خرداد 1394
اردیبهشت 1394
فروردین 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391

پیوندهای وب

گوشه نشین*
نشانی
برای خاطر آیه ها
بهار نارنج
آیه گرافی
سقاخانه
و ما ادراك...؟
تو فقط لیلی باش
فلسفه، حقوق و سه نقطه
من و چادرم، خاطره ها
پرنده ترین ماهی
قلم
شهر بی نامی
پاک نویس های یک مداد رنگی
روزگار وصل
هم از آفتاب
دانه سیب
پایگاه فرهنگی اجتماعی مصاف
رسن
در حیرت
اندر زِنامه
گلدان شمعدانی
اردیبهشت
تسنیم
یاران خراسانی
احسن الحال
و.. زندگی مشترک
گزارش یک زبان شناس
تسبیح
حوض خونه
این روزها...
دولتِ مَهدی عجّل الله تعالی فرجهُ الشریف
همنفس طلبه
ساعت به وقت دلتنگی
ترنم خیال
ابر و آفتاب
اَینَ بقیّة الله؟!؟!؟
سیده ...
سنجاقک
معصومانه
فوتبالیست کوچک
صندوق صبر(یادی از خورشید پشت ابر)
روشا نوری از بهشت
تو را نفس می کشم
وبلاگ شخصی احمد میری
نشر خوبی ها

آمار وب

تعداد کل مطالب:

بازدید امروز:

بازدید دیروز:

بازدید این ماه:

بازدید ماه قبل:

بازدید کلی وبلاگ:

بروز شده در