تبلیغات
رواق

رواق

                                 " بسم ِ الله ِ الرّحمن ِ الرّحیم "

ساعت، نزدیکِ هفتِ صبح ِ روز ِ پنج‌شنبه‌ست؛

در حالی که خوابم به اندازه‌ی چهار‌ و‌ نیم تا شش ِ صبح و بعد از سحر بوده، روی صندلی ِ کنار ِ پنجره‌ی سرویس نشستم و چشمامو  روی هم گذاشتم؛ پرده کشیده شده، ولی با همین پرده‌ی کشیده و چشم‌های بسته، متوجه ِ بازی ِ نوری میشم که خورشید و درخت‌ها و ساختمون‌ها راه انداختن با چشم‌هام؛ البته که خورشید برنده بود، برنده بود که بلافاصله بعد از ساختمون دوباره خودش رو به رُخ می‌کشید، برنده بود که از لای شاخ و برگِ درخت‌ها رد می‌شد...؛

و همین‌طوری به سه شب ِ قـدر ِ امسال فکر میکنم؛ به اینکه پارسال، توی همین شب‌ها، که بین ِ دعاهای همیشگیم، دعای دیگه‌ای هم تکرار میشد، فکر میکردم سالِ بعد یعنی امسال، قراره کجاها باشم؟!...

شب ِ نوزدهم نیشابور بودم و با مامان و لیلا و علی رفتیم مسجد جامع؛ شب ِ بیست و یکم برای اولین بار، شب ِ قدر ِ حرم ِ امام رضا علیه السلام رو تجربه کردم...؛ و شب ِ بیست و سوم با لیلا و دوستش رفتیم مسجد ِ نزدیک ِ خونه، مسجدی به نام ِ امام  ِ عصر،  مسجد ِ المَهدی؛ من کجا بودم و مثلاً این مسجد تو بالاهای خیابون ِ پیروزی کجا؟!... اما خواست ِ خدا بوده حتماً؛ خدایی که "یَفعَلُ ما یَشاء" ست، خدایی که کافیه بگه باش، تا باشه و بشه: (إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیئًا أَنْ یقُولَ لَهُ كُنْ فَیكُونُ ) "سوره یس، آیه 82"

خدایی که فقط و فقط و فقط، او باید بخواد تا یه سری چیزها بشه و یه سری چیزها نشه؛ و کار ِ ما دعا باید باشه خصوصاً تو این شبها، که حدیث داریم: "الدّعاءُ یَرُدُّ القضاء، وَلَو أُبر ِمَ اِبراماً" "دعا، قضا را برمی‌گرداند، هر چند محکم شده باشد."؛ اما باز هم باید خدا بخواد و اراده‌ش بر اون امر قرار بگیره؛ مثل ِ دعاها و التماس‌هایی که روونه کردیم و گریه‌هایی که... نشده، حکماً چون خدا نخواسته؛ البته که "نخواستن" ِ خدا با نخواستن‌های ما توفیر داره؛ ما وقتی میگیم نمیخوایم، یعنی دلمون نمیخواد، یعنی حوصله نداریم، یعنی فقط ما...، اما خدا وقتی نخواد، ایمان دارم یعنی "فعلاً نه"، یعنی "صبر کن، بعدتر..."، یعنی "صبر کن برای بهتر و بیشتر..."، و شاید هم گاهی به معنی " قسمتِ تو نیست، تقدیر ِ تو نیست" باشه...؛شاید مثل ِ پارسال؛ یا یه جورایی امسال، که با وجود ِ یه تغییر ِ بزرگ، اما هنوزم معلّقم، شاید بیشتر از قبل...؛ و حالا بیشتر میفهمم "این وطن شهری‌ست کان را نام نیست" یعنی چی...، بیشتر میفهمم توی خونه‌ی خودت حکم ِ مهمون و داشته باشی، یعنی چی...، نه مال ِ اینجا باشی نه مال ِ اونجا یعنی چی....، هرچند میدونم که وضع ِ من خیلی بهتره؛

علی‌ أیُّحال، صاحب‌اختیار ِ تمام ِ یأس‌هایی که گاه و بی‌گاه وجودم رو در بر می‌گیرند، و در عین حال، شادی‌ها و لذت‌های بزرگ و کوچکم، زندگیم، گذشته و حال و آینده‌‌م، تـو هستی خدا جان؛ که این من هیچ نیست، که تو اگه نخوای، حتی این انگشت ِ سبابه‌ی دست ِ راست، نمیتونه فشار بیاره به این موس...؛ امید و توکّلم همیشه به توست، عزیز ِ بی‌رقیب ِ من...؛

 شُکر، شُکر و شُکر ِ بی حد، برای همه چیز...؛ به امید ِ بهترین حال‌ها برای همه.

 

و به خوابی فکر میکنم که بعد از سحر ِ شب ِ بیست و سوم دیدم؛ خواب ِ شما رو دیدم...؛ اون موقع یادم بود، ولی بعداً چیز ِ زیادی تو ذهنم نموند! فقط میدونم و یادمه که بهتون پناه آورده بودم...؛  ... سه‌نقطه بغض، سه‌نقطه اشک ...


این آهنگ رو چند وقت پیش شنیدم و به دلم نشست؛  حُزن ِخاصی داره، اون قدر که ناخودآگاه گریه م گرفت؛ الآن دانلود و بعد آپلود کردم؛ اگه دوست داشتید گوش کنید.

بعدا نوشت: بعضی وقت ها شاید تحویل دادن صورت وضعیت و آزاد شدن فکر، مساوی بشه با شبی که دلت گرفته، تنها هستی،  و وقت داری که آهنگ فوق رو با فراغ بال، شاید بیست بار یا بیشتر!  گوش بکنی و کلی گریه کنی و دلی سبک کنی...؛ 


دسته بندی: حرف دل ،

توسط "مینا" | شنبه 12 تیر 1395 | ساعت 01:07 ق.ظ | نظرها ()

پیامبر ِ رحمت صلّی الله، می فرمایند:
" هر کس در کتابی یا نوشته ای، بر من صلوات بفرستد(یعنی صلوات را بنویسد)، تا نامِ من در آن کتاب هست، ملائکه برای او از درگاهِ حق، طلبِ آمرزش می کنند."
.
" الّلهمّ صَلِّ علی محمّد وَ آلِ محمّد
وَ عَجّل فَرَجَهُم "

دسته بندی ها

روز نگار
حرف دل
رد پای خاطره
تمنای وصال
حق و حقوق
از زبان حافظ
مُحرّم گونه
از بهترین ها
یه دور ِ همی ِ مَجازی

آرشیو مطالب

شهریور 1396
مرداد 1396
تیر 1396
خرداد 1396
اردیبهشت 1396
فروردین 1396
اسفند 1395
بهمن 1395
دی 1395
آذر 1395
آبان 1395
مهر 1395
شهریور 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
مهر 1394
شهریور 1394
مرداد 1394
تیر 1394
خرداد 1394
اردیبهشت 1394
فروردین 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391

پیوندهای وب

گوشه نشین*
نشانی
برای خاطر آیه ها
بهار نارنج
آیه گرافی
سقاخانه
و ما ادراك...؟
تو فقط لیلی باش
فلسفه، حقوق و سه نقطه
من و چادرم، خاطره ها
پرنده ترین ماهی
قلم
شهر بی نامی
پاک نویس های یک مداد رنگی
روزگار وصل
هم از آفتاب
دانه سیب
پایگاه فرهنگی اجتماعی مصاف
رسن
در حیرت
اندر زِنامه
گلدان شمعدانی
اردیبهشت
تسنیم
یاران خراسانی
احسن الحال
و.. زندگی مشترک
گزارش یک زبان شناس
تسبیح
حوض خونه
این روزها...
دولتِ مَهدی عجّل الله تعالی فرجهُ الشریف
همنفس طلبه
ساعت به وقت دلتنگی
ترنم خیال
ابر و آفتاب
اَینَ بقیّة الله؟!؟!؟
سیده ...
سنجاقک
معصومانه
فوتبالیست کوچک
صندوق صبر(یادی از خورشید پشت ابر)
روشا نوری از بهشت
تو را نفس می کشم
وبلاگ شخصی احمد میری
نشر خوبی ها

آمار وب

تعداد کل مطالب:

بازدید امروز:

بازدید دیروز:

بازدید این ماه:

بازدید ماه قبل:

بازدید کلی وبلاگ:

بروز شده در